شب از نیمه گذشته
چشمهایم بازیشان گرفته
پلکهایم روی هم نمی روند
خسته ام اما بی خواب
بیدارتر از همیشه
سر بر شانه های تنهاییم می گذارم
و مردمکان چشمم را نظاره می کنم که در چشمه ای از اشک
غسل می کنند...
باید پاک شوند
از آلودگی
از کناه آن سیب رسیده
باید نگاهشان به زمین می ماند
و نمی دیدند رقص گندمزار موهایت را در باد
هر چند
کفر با آب پاک نمی شود
اما چه کنم؟
قانونی جدید بیاور
حالا من تو را می پرستم....
تو مسیحا دمی داری
برای احیاء دلمردگی این روزها
پس...
سکوت را بشکن
وبا من حرف بزن
ای پاکتر از مریم...
همیشه از مرگ بی دلیل میترسیدم
می ترسیدم بمیرم مثل همه
در خواب...
در بیداری...
یا هر جور دیگری.
حالا که تو آمدی خوشحالم
کسی پیدا شده که می شود
برایش مُرد
بی دلیل...
حرفهای زیادی هست برای گفتن...
کار های زیادی هست برای انجام دادن...
دیدنی های زیادی هست برای دیدن...
.
.
.
ولی زمانی نیست
زمان تنها مانع بر سر راه زندگی ست..
چشم براه تر از پنجره
بیدارم
بیدارتر از ستاره
چشم به راه تر از پنجره
ونگران تر از پاییز
در این خلوت و سکوت ِپی در پی
تو را به میهمانی اشکهایم می خوانم
هر لحظه
در هر نفس که با یاد تو آه می شود و می سوزاند
تمام وجودم را
تو را می خوانم
می دانم
صدایم را دیوارها به بند کشیده اند
تو را قاصدکی از دل من با خبر نخواهد کرد
خوب می دانم نمی آیی
ولی چه کنم
دلم باور نمی کند...
پسرت
مادر بیچاره...
فکر می کند سرما خورده ام
که چشمانم سرخ است و
صدایم گرفته و
فنگ فنگم براه
کسی نیست به او بگوید:
پسرت عاشق شده
و عشقش عازم سفر است
پسرت
دارد گریه می کند
مادر...
عربده ای به بلندای تو
امشب
آغوشم از تو سر رفت
همه جا آلودۀ تو شده
دستم
تنم
رؤیام
وتمام آیندۀ دنیام
مستم
مست تر از خدا
می خواهم عربده ای به بلندای تو بکشم
می خواهم شهر را به هم بریزم
می خواهم بخندم
بگریم
برقصم میان میدان سینه هایت
سرِ کوچۀ نگاهت
ته گذر دستهایت
می خواهم بد مستی کنم
نمی ترسم
نه از داروغه
نه از محتسب...
می خواهم همه بفهمند
جرعه ای از لبهای تو نوشیده ام...
لبخند کنایه آمیز
همه جا تاریک است
سیاهی همه چیز را پوشانده
آسمان سیاه
دریا سیاه
ستاره و ماه سیاه
کوچه پر از سکوت سایه ها
وکمی آنطرف تر
بوی تعفن جنازۀ آرزوهای مرده
در حادثۀ روزمرگی
...واینجا من
با لبخندی پر از کنایه
روی تمام این سیاهی ها
چشم هایم را می بندم
چشمهایم را می بندم
همه جا روشن می شود
حتی خدا را هم می شود دید
وقتی
تو
پا به رؤیایم می گذاری...